تبليغاتX
برکه عشق...غور غور


برکه عشق...غور غور

گریه هامو پس میگیرم دروغاتم مال خودتh_p

در کلاس درس استاد دانشگاه خطاب به یکی از دانشجویان میگه انواع استرس رو
توضیح بده و استرس واقعی کدومه ؟
دانشجو:
دختر زیبائی رو کنار خیابان سوار میکنی. اما دختره کمی بعد توی ماشینت غش می کنه.
مجبور می شی اونو به بیمارستان برسونی. در این لحظه دچاراسترش آنهم از نوع ساد ه ای میشی در بیمارستان به شما می گن که این خانم حامله ست و به تو تبریک میگن که
بزودی پدر میشی.
تو میگی اشتباه شده من پدر این بچه نیستم
ولی دختر با ناله ای میگه چرا هستی.
در اینجا مقدار استرس شما بیشتر میشه.آنهم از نوع هیجانی

در خواست آزمایش دی ان ا می کنی. آزمایش انجام میشه
و دکتر به شما میگه
دوست عزیز شما کاملا بیگناهی
اسپرم شما نطفه نداره و نمی تونه هیچ زنی رو آبستن کنه.
این مشکل شما کاملا قدیمی و بهتر بگویم مادرزادیه.

خیال تو راحت میشه و سوار ماشینت میشی و میری.
توی راه به سمت خونه به یاد 3 تا بچه ت میفتی . . . و اینجاست که
استرس واقعی شروع میشه ....
نوشته شده در پنجشنبه بیست و یکم اردیبهشت 1391ساعت 0:52 توسط hossein| |

در کلاس درس استاد دانشگاه خطاب به یکی از دانشجویان میگه انواع استرس رو
توضیح بده و استرس واقعی کدومه ؟
دانشجو:
دختر زیبائی رو کنار خیابان سوار میکنی. اما دختره کمی بعد توی ماشینت غش می کنه.
مجبور می شی اونو به بیمارستان برسونی. در این لحظه دچاراسترش آنهم از نوع ساد ه ای میشی در بیمارستان به شما می گن که این خانم حامله ست و به تو تبریک میگن که
بزودی پدر میشی.
تو میگی اشتباه شده من پدر این بچه نیستم
ولی دختر با ناله ای میگه چرا هستی.
در اینجا مقدار استرس شما بیشتر میشه.آنهم از نوع هیجانی

در خواست آزمایش دی ان ا می کنی. آزمایش انجام میشه
و دکتر به شما میگه
دوست عزیز شما کاملا بیگناهی
اسپرم شما نطفه نداره و نمی تونه هیچ زنی رو آبستن کنه.
این مشکل شما کاملا قدیمی و بهتر بگویم مادرزادیه.

خیال تو راحت میشه و سوار ماشینت میشی و میری.
توی راه به سمت خونه به یاد 3 تا بچه ت میفتی . . . و اینجاست که
استرس واقعی شروع میشه ....
نوشته شده در پنجشنبه بیست و یکم اردیبهشت 1391ساعت 0:47 توسط hossein| |

چشم چشم دو ابرو ...... نگاه من به هر سو

پس چرا نیستی پیشم ؟..... نگاه خیس تو کو ؟

گوش گوش دوتا گوش ..... یه دست باز یه آغوش

بیا بگیر قلبمو ..... یادم تورا فراموش

چوب چوب یه گردن ..... جایی نری تو بی من !

دق می کنم میمیرم ..... اگه دور بشی از من

دست دست دوتا پا ..... یاد تو مونده اینجا

یادت میاد که گفتی ..... بی تو نمیرم هیچ جا

من ؟ من ؟ یه عاشق ..... همون مجنون سابق
نوشته شده در جمعه پانزدهم اردیبهشت 1391ساعت 0:59 توسط hossein| |

سرباز قبل از اینكه به خانه برسد با پدر و مادر خود تماس گرفت و گفت: ((پدر و مادر عزیزم جنگ تمام شده و من می خواهم به خانه برگردم؛ولی خواهشی از شما دارم. رفیقی دارم كه می خواهم او را با خود به خانه بیاورم((

پدر و مادر او در پاسخ گفتند: ((ما با كمال میل مشتاقیم كه او را ببینیم((.

پسر ادامه داد : ((ولی موضوعی است كه باید در مورد او بدانید؛ او در جنگ بسیار آسیب دیده و در اثر برخورد با مین یك دست و یك پای خود را از دست داده است و جایی برای رفتن ندارد و من می خواهم اجازه دهید او با ما زندگی كند((.

پدرش گفت: ((ما متاسفیم كه این مشكل برای دوست تو به وجود آمده است. ما كمك می كنیم تا او جایی برای زندگی در شهر پیدا كند((.

پسر گفت: ((نه؛ من می خواهم كه او در خانه ما زندگی كند)). آنها در جواب گفتند: ((نه؛ فردی با این شرایط مو جب دردسر ما خواهد بود.ما فقط مسئوول زندگی خودمان هستیم و اجازه نمی دهیم او آرامش زندگی ما را بر هم بزند. بهتر است به خانه بازگردی و او را فراموش كنی((.

در این هنگام پسر با ناراحتی تلفن را قطع كرد و پدر و مادر او دیگر چیزی نشنیدند.

چند روز بعد پلیس نیویورك به خانواده پسر اطلاع داد كه فرزندشان در سانحه سقوط از یك ساختمان بلند جان باخته و آنها مشكوك به خودكشی هستند.

پدر و مادر آشفته و سراسیمه به طرف نیویورك پرواز كردند و برای شناسایی جسد پسرشان به پزشكی قانونی مراجعه كردند.

با دیدن جسد؛ قلب پدر و مادر از حركت ایستاد.

پسر آنها یك دست و پا نداشت.

حتی زمانی كه تردید داریم قلب ما در یقین است.
نوشته شده در دوشنبه یازدهم اردیبهشت 1391ساعت 0:10 توسط hossein| |

تعدادي مرد در رخت كن يك باشگاه گلف هستند موبايل يكي از آنها زنگ مي زند مردي گوشي را بر ميدارد و روي اسپيكر مي گذارد و شروع به صحبت مي كند همه ساكت ميشوند و به گفتگوي او با طرف مقابل گوش مي دهند مرد: بله بفرماييد زن: سلام عزيزم منم باشگاه هستي؟ مرد:سلام بله باشگاه هستم زن: من الان توي فروشگاهم يك كت چرمي خيلي شيك ديدم فقط هزار دلاره ميشه بخرم؟ مرد: آره اگه خيلي خوشت اومده بخر زن:مي دوني از كنار نمايشگاه ماشين هم كه رد ميشدم ديدم اون مرسدس بنزي كه خيلي دوست داشتم رو واسه فروش آوردن خيلي دلم ميخواد يكي از اون ها رو داشته باشم مرد:چنده؟ زن:شصت هزار دلار مرد:باشه اما با اين قيمتي كه داره بايد مطمئن بشي كه همه چيزش رو به راهه زن: آخ مرسي يه چيز ديگه هم مونده اون خونه اي كه پارسال ازش خوشم ميومد رو هم واسه فروش گذاشتن 950000 دلاره مرد: خوب برو بگو 900000 تا اگه ميتوني بخرش زن: باشه بعدا ميبينمت خيلي دوست دارم. مرد:خداحافظ مرد گوشي را قطع ميكند مرد هاي ديگر با تعجب مات و مبهوت به او خيره ميشوند بعد مرد مي پرسد: اين گوشي مال كيه؟؟؟
نوشته شده در یکشنبه بیستم فروردین 1391ساعت 15:7 توسط hossein| |


:قالبساز: :بهاربیست: